بدرود شيرزن لحظه هاي زعفراني من
بدرود اي شكوه معرفت و مهرباني ام
بدرود اي صداي محبت نسيم صبر
بدرود اي شكسته زايام سخت وسرد
آري عمه مهربانم رخت از اين ديار بر بست و به سراي باقي شتافت
اين ضايعه را به فرزندانش و به پدر بزرگوارم تسليت مي گويم
عاقبت منزل ما وادي خاموشان است
روحش شاد
برچسب: ناگهان چه زود دیر شد,
نویسنده: محمد عباسی